شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

دوگانه

من تو را در تمام لحظه‌های نبودنت زیسته‌ام

به‌جای تمام لبخندهایت

قهقهه سر داده‌ام

و تمامی حرف‌های تو را

هر روزه کلمه به کلمه بازگفته‌ام

من چنان وفادارانه تو بود‌هام این‌روزها

که از من جز چشم‌هایی که دوست می‌داشتی

چیزی نمانده‌است

********************

آن‌قدر تو بوده‌ام این‌روزها

که مادر به خودش هم شک کرده

روزی هزار بار از خودش می‌پرسد

و گهگاه به زمزمه از پدر

-این‌یکی هم مال ماست فلانی؟!!

آن‌قدر که تو بوده‌ام این‌روزها...

   + موژان ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

از خواب که بلند شدم یک سره تو مخم بود... امیدوارم دزدی نباشه...اونم در حین بی‌ه

و عاقبت روز بزرگ فرا رسید

با آفتابی به بلندی تمامی روزها

و همهمه هرروزه گنجشکان

در گوش‌های سنگین درخت...

تنها

تو آن‌طرف‌تر ایستاده بودی

با دست‌هایی خالی‌تر...

   + موژان ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

:)

و به مانند هميشه صداقت...

گريزی نيست از حقايقی که لبريز می‌شوند انگار،

شايد يک لحظه بهت چشمان تو

بيارزد به سر من که برای هميشه بر باد می‌رود...

من به راستی نه عاشق تو

بلکه

شيفته همان يک آن عريانی‌ام

و خواهان تکرار

تکرار...

   + موژان ; ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦

...

دلهره دست‌هايم

برای ديدار تو

شعرگونه می‌شود

-نگاهم که می‌رقصد روی لبان تو

چشم‌هايت که می‌بلعد هراس من-

اين بی‌اختيار سرود شده

اين به دست خود شکار شده

اين سرتا به پا شوق ديدار شده را بگو

بگو چه می‌شود؟!

   + موژان ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

...

دخترکی کولی ديشب قلبم را خريد

به فالی گفته وناگفته

به فالی بدون تو...

نگاهش تو را از لابه‌لای خطوط دستم ربود

بهتم را ميان قهقه‌هايش گرفت و رفت...

   + موژان ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()