شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

 

چيزی در ناخودآگاه من امسال

بهار را نمی‌خواهد...

چيزی  در ناخودآگاهم هر روز

                         هر شب

دور می‌شود از آن‌چه که منم

آن‌چه که من دوست می‌دارم...

چيزی در درونم که از جنس آدم است

ازمن از يادگارهايم، از لحظه‌های من می‌گريزد...

چيزی در درون من چند وقتی‌ست که آواره شده،

و من از گم کردنش می‌ترسم،

روياهايم را به مشتی کابوس فروخته

                       و می‌خواهد فرار کند...

   + موژان ; ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
comment نظرات ()