شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

از خواب که بلند شدم یک سره تو مخم بود... امیدوارم دزدی نباشه...اونم در حین بی‌ه

و عاقبت روز بزرگ فرا رسید

با آفتابی به بلندی تمامی روزها

و همهمه هرروزه گنجشکان

در گوش‌های سنگین درخت...

تنها

تو آن‌طرف‌تر ایستاده بودی

با دست‌هایی خالی‌تر...

   + موژان ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()