شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

...

ناآشنایند شعرهای عاشقانه...

سیاهی چشمانم حتی

برای عشق‌بازی با زرد آفتاب

پیر شده‌اند

چه رسد به لب‌هایم

که «دوستت دارم» بر آنها نقش بندد

کم‌رنگ‌ترین لبخند را برای لبانم

و کدرترین نگاه را برای چشمانم

از دوست داشتن به یادگار دارم...

دیروز

خط می‌کشیدم بر شعرگونه‌هایم

تا سردی دست‌های تو یادم باشد

و اشک می‌ریختم بر گونه‌هایم

تا بغض‌ نشکسته‌ات را با خودم تکرار کنم...

...

چه تلخ می‌نویسم این خطوط را...

انگار که هرگز

عاشق نبوده‌ام....

 

   + موژان ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()