شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

 

چشمهايم چهار فصل اند،

تو را که می بينم غمگين،

                      زمستان است،

اشکهايم يخ بسته و جاری نمی شوند؛

 

چشمهايم چهار فصل اند،

تو را که می بينم شاد،

                     تابستان است،

گر می گيرند اشکهايم و جاری نمی شوند؛

 

چشمهايم چهار فصل اند،

و تو را که نمی بينم

    نمی دانم بهار است يا پاييز،

چشمهايم

        فقط می بارند...

 

 

10/دی/1383

 

   + موژان ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۳
comment نظرات ()