شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

کمال از آن درختی‌ست که تنها ایستاده‌است.

 

دیگر دلم تکان نمی‌خورد،

دیگر دلم برای تو هم...

نه...

حتی وقتی که می‌خندی و

دود سیگارت گلویم را می‌گیرد،

لبم می‌ریزد،

اما نه...

دلم تکان نمی‌خورد...

   + موژان ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()