شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

 

نگاهم عادت کرده به چشمهايت

     و گوشهايم خمار شنيدن صدای خنده ات

شانه هايم بهانه دستهايت را می گيرند

      و گونه هايم سر انگشتانت را کم دارند،

مات مانده ام هنوز

        که چرا پاهايت

           هم قدم پاهای من نبود!!؟!

 

 

   + موژان ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٤
comment نظرات ()