شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

 

هنوز هم دستهايت

طرح خداحافظی را

با اصرار کودکانه ای

در خاطرم نقاشی می کنند

چهره ات خندان...

 چشمهايت مشتاق...

 لبهايت....

نه... خوب يادم نيست...

سنگ قبرت انگار

تمام شيطنتت را بلعيده است،

حتی اين همه صورتی و قرمز و زرد هم سکونش را برهم نمی زنند...

کاش فقط لحظه ای

صدای قهقهه ات در گوشم می پيچيد...

من را با اين سنگِ سپيدِ ساکت تنها نگذار،

                                          می ترسم...

 

   + موژان ; ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٤
comment نظرات ()