شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

 

 

شوق کودکانه من به ديدار شهر رنگين کمان

     در اين کوچه پس کوچه های خلوت و خاک آلود می سوزد،

اينجا ايستاده ام تنها و بی نصيب

   چشمهايم بهانه روزهای شلوغ و رنگارنگ شهر کوچکم را می گيرند،

و من از خودم متنفرم،

از خودم متنفرم که باور داشتم

      دستهای تو از جنس آفتاب و باران است....

 

   + موژان ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()