شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

 

نخستين عاشقانه

 

"خامش منشين، خدا را

پيش از آنکه در اشک غرقه شوم

از عشق چيزی بگو...!"

 

در اوج ترين لحظات حيرانی ام

                 با لبخندی کودکانه به سراغم بيا،

می خواهم برايت گريه کنم؛

 

در خاموشی سرسخت لبانم

               با چشمان روشن ات چيزی بگو،

می خواهم برايت گريه کنم؛

 

بر دلتنگی مغرور ازلی ام

               با آغوش مهربانت تسکينی باش،

می خواهم برايت گريه کنم؛

 

در حضور سخت قطره های اشکم

              با شانه پذيرايت پذيرايم باش،

می خواهم

       برايت

          گريه کنم!

 

   + موژان ; ۳:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۳
comment نظرات ()