شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

 

مرگم می رسد،

و تو خميازه کشدارت را نيمه تمام می گذاری

که خبر باز نشدن چشمانم را

به روی صبح يک روز بهاری بشنوی

و من ديگر اندوهگين نيستم،

بودنم را نه زندگی

که مرگم به رخ می کشد،

فرض کن امشب

پايان من باشد.

بدرود...

 

   + موژان ; ٢:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٥
comment نظرات ()