شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

برو ای مسافر من... تو برو, سفر سلامت!...

 

چشمهايم را پنهانی در چمدانت گذاشتم

بازش که کردی عصبانی نشو,

خودم چگونه می گذرانم نمی دانم،

اما چشمهايم عادت کرده اند به هر لحظه ديدنت

طاقچه ای هست اگر آنجا

روی آن بگذار

نگذار غبار غربت بگيرند...

 

   + موژان ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٥
comment نظرات ()