شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

 

می ترسم از چيزی که در درونم می دود،

چيزی که از جنس من هست و نيست

و لطافت دست هايتان پريشان ترش می کند

از نگاه هايی که آنهمه دوست می داشتم می ترسم

نگاه های آشنايی که به چيزی که در درونم،

از جنس من هست و نيست خيره اند

نگاه هايی که لطافت دست هايی را به همراه دارد

که پريشان می کنند چيزی را که در درونم است

چيزی که از جنس من

               هست و نيست...

 

   + موژان ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٥
comment نظرات ()