شعرگونه های حجم مسافر

شیداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کلید خاکستری

برای تو و تو و... تو و تو و تو و... تو و...

يادگارهايم را با خود ببر

جا می شوند در گوشه کنار چمدانت،

شايد به قدر دفتر خاطراتی پر از گل های خشکيده،

يا کوچکتر حتی

به قدر خيالی يا خاطره ای

از کسی که هميشه به يادت هست...

دلم گرفته...

بايد انقدر خيره شوم در چشمهايت

که بعدها برای تصوير کردن نگاهت

چشمهايم تنگ و

ابروهايم درهم نشوند...

 

   + موژان ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()