قناعت تکراری

ایوای از این قناعت تکراری،

قناعت تکراری بیسرانجام

که از آخر به اول میروم هربار و

این داستان

همیشگیست انگار

 

از تو برای من دستی کافیست

نیمآغوشی که عطرت در آن بپیچد

و تا سیاهی موهای من گره خورده به شانهات بالا بیاید 

سرانگشتانی که حلقه‌های مو بشکافند و

نفس در بند کنند و

خواب از چشم بدزدند و

آتش بهدرون ریزند...

آری،

از تو برای من

دستی کافیست

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
بچه تهرون

نیم‌آغوشی که عطرت در آن بپیچد قشنگه!