پایان سال نود و دو... آغاز بهار و امید...

بهار است که سر شاخه‌ها می‌خندد

مدادهای سبز و زردت را بتراش

روزهایی سپید در پیش‌اند

/ 4 نظر / 19 بازدید
مان

بزرگ که بشوی پر می گیری بی آنکه دست های مرا بگیری.............

مان

بزرگ که می شوی پر میگیری بی انکه دستهای مرا بگیری............

مان

بزرگ که بشوی پر می گیری بی آنکه دستهای مرا بگیری...

مان

بهار رفت و سر شاخه ها تکیده تر شده اند...