بیماری مهلک

این‌روزها به طرز غریبی بیش از توانم کار می‌کنم و کم‌تر و کم‌تر از آنچه که باید، فکر می‌کنم... بیماری مهلکی‌ست ایرانی بودن و زندگی کردن، این‌روزها...

 

هرلحظه گوشه‌ای از ذهنم ورم می‌کند دکتر

خارپشت کوچکی در تنم وول می‌خورد مدام

پچ‌پچ ناآشنایی بیخ گوش من

خواب موهای‌م را آشفته کرده‌است

خطوط صورتم ترک‌ترک شده‌ند

نفس نمی‌کشند

پلک نمی‌زند نگاه من

گم می‌شوم درون خانه‌ام

کور می‌شوم پیش آینه

به من بگو که هرگز

از این روزگار تب‌زده

دور می‌شوم؟

دکتر به من بگو

بگو که هرگز

خوب می‌شوم؟

/ 4 نظر / 14 بازدید
شری

بالاخره حوندمش

نعنا

این زندگی هرلحظه مرا فرو می دهد مثل بغضی روزی در جایی خواهم شکست...

shadi

khoob mishiiiiiim :)

سارا

عــــــــالی