دارم از دست می روم، می بينی؟!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نگاهم هرلحظه خيره تر،

چشمهايم  نمناک تر،

دستهايم،

دستهايم  هرلحظه سردتر می شوند...

دارم از دست می روم،

انگار که فرو رفتن در باتلاقی

که نه اميد گريز

که شوق رهايی ام نيست...

می بينی؟!

تا چشم برهم بگذاری از دست رفته ام

و در خاطراتت نقشی محو

از نگاهی خيره،

چشمانی نمناک،

و دستهايی سرد می ماند...

 

/ 0 نظر / 2 بازدید