نخستين عاشقانه<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

"خامش منشين، خدا را

پيش از آنکه در اشک غرقه شوم

از عشق چيزی بگو...!"

 

در اوج ترين لحظات حيرانی ام

                 با لبخندی کودکانه به سراغم بيا،

می خواهم برايت گريه کنم؛

 

در خاموشی سرسخت لبانم

               با چشمان روشن ات چيزی بگو،

می خواهم برايت گريه کنم؛

 

بر دلتنگی مغرور ازلی ام

               با آغوش مهربانت تسکينی باش،

می خواهم برايت گريه کنم؛

 

در حضور سخت قطره های اشکم

              با شانه پذيرايت پذيرايم باش،

می خواهم

       برايت

          گريه کنم!

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
ata

يه كاري كن حرفمو بد نفهمن عزيزم ! حال و روز منو درك مي كني ؟ گاهي اوقات انگار مي زنه به سرم ولي مگه تو نمي دوني كه هيج آدم زنده اي نمي تونه هميشه مثل فرشته ها باشه خب ، وقتي اوضاع به هم مي ريزه منم ديگه نمي تونم سرحال باشم

ata

بلاگ زیبایی دارین و نوشته های زیباتر تبریک میگم و امیدوارم موفق باشین